|
سرانجام سریال ترانه مادری(فوق العاده خنده دار) |
|
همانطور كه می دانیم در شب های تابستان كه كمبود برق و گرما در حال دق دادن ماست سریال جذاب ترانه مادری شبهای تابستان مهمان خانه های ماست و باری دیگر صدا و سیمای فكور ما طرحی دیگر ریخت و همه را انگشت به دهان كرد. بعد از سریال موفق و دیدنی نرگس با بازیها و كارگردانی درخشان آن مجموعه پیچاندن ذهن مردم تا آخرین قسمت جایزه مجسمه طلایی آلفرد هیچكاك را گرفت شبكه 3 بار دیگر دست به بیل و كلنگ شد و سریالی ساخت كه ساعت 11 وقتی شروع می شود و 11:30 تمام می شود 11:35 دقیقه قسمت همان شب در تمامی فروشگاههای اروپا و امریكا عرضه می گردد و عجبا كه صف های طولانی برای خرید سریال بوجود می آید! یكی از علل موفقیت این سریال همانند سریال اسطوره ای نرگس عاری از هر گونه غلو در سریال می باشد.
و اینك می خواهم آخر سریال را برای شما بازگو كنم :
پویا در بدو ورود به دانشگاه در ترم 1 استاد دانشگاه می شود چون بقدری باهوش و تیز هوش هست همزمان در آموزشگاه خانم ادیب تدریس می كند و به یك كارخانه مشاوره می دهد ترم دوم ایشون به درجه استاد بزرگی می رسند و صاحب 7-8 تا كارخانه می شوند و در سراسر كشور آموزشگاه می زند با 120% قبولی در كنور واقعا هم همه قبول می شوند ولی خانم ادیب همچنان ناز می كند پدر چلاغ خانم ادیب همچون فرشته ای بر تارك آسمان همانند خاله زنك ها روی ویلچر نشسته كه دخترش بیاید و از پویا جان برای اون بگوید باید گفت كه خانم ادیب همچنان درجا زده است و هیچ پیشرفتی نمی كند چون مشغول پدر عزیزش می باشد چند روز در میون دوستان می آیند خانه او. پویا دلش برای پدر چلاغ نغمه خانم می سوزد و با پولی كه از راه اموزشگاهها و كارخانه هایش بدست می آورد او ره به امریكا برای معالجه اعزام می كند ولی ثمری نداشت پدر نغمه جان همچنان ویلچر نشین است. پویا همچنان پیشرفت می كند و به درجات عالیه می رسد! مادر پویا هی حرص می خورد كه چرا پویای بی شخصیت انقدر خودش را پیش ادیب كوچك می كند و ادیب او را ... خودش هم حساب نمی كند و ناز می دهدو سیمرا عمه دلاور بچه ها كه همچون كوه جلوی دایی فرخ ایستاده و اجازه نمی دهد حق بچه ها خورده شود سمیرا خانم برجس را می سازد بقدری كار برج سازی اش خوب بود كه ساخت تمام برج های ایران به سفارش اوست و در آینده طبق مذاكرات آماده برای رفت به خارج (دبی) می شود برای ساخت برج العرب 2. دایی فرخ خیلی بی وجدان و نامرد هست یاد و خاطره شوكت نمك به حروم را در خاطره های ما زنده كرده است سرش به سنگ می خورد به خاك سیاه می افتد میلیارد ها بدهی دارد به زندان می افتد بخش 209 زندان اوین دمار از روزگارش می آوردند شب ها سوسك می خورد روزها موش خیلی شرایطش سخت است مثل بدبخت ها شده و دارد می می رد ناگهان رگ غیرت عمه فرخنده و بچه ها بالا می زند و خانه را می فروشند قبل از فروش خانه متوجه می شوند خانه بوی نفت می دهد بله در خانه مادری چاه نفت پیدا شده است كه ارزش آن میلیارد ها را هم رد می كند یكشبه پولدار می شوند دایی فرخ از زندان آزاد می شود پوز همه طلبكارها را به زمین می مالد , پدر زنش اقا جلال كه مثل قطام تبدیل به سگ می شود و آخرش ماموران شهرداری او را می کشند.دایی فرخ مهریه زنش را تو صورتش می زند و 7-8 طلاقه اش می كند او هم به روز سیاه می فتاد مثل سوسك می شود و می پوسد دایی فرخ یه تاجر بزرگ می شود همه دست و پای او را می بوسند بهرام هم از خیر سری چاه نفت كافی شاپش را می زند و در 1 سال بعد شعبه های زیادی سراسر كشور دایر می كند و پولدار می شود تریلی تریلی. پدر لاابالی پویا كه همیشه در سفر است تو زرد از آب در می آید و معلوم می شود 3 تا زن دارد عمه فرخنده سریع او را هم سرویـس می كند و طلاق را می دهد در این هنگام خانم ادیب هم خبردار همه ماجراهاست و خبرها را به پدرش می رساند دل آقای ادیب هوای عمه فرخنده را می كند و مرغ یك پا دارد من عمه فرخنده را می خواهم بعد از زد و بند های فراوان قرار بر این شد پویا و نغمه جون و آقای ادیب و عمع فرخنده با هم ازدواج كنند در یك روز. روز عروسی وقتی عمه فرخنده به آقای ادیب ظاهر می شود آقای ادیب می گوید فرخنده جان تو چقدر شبیه زن سابق من شدی در میان تعجب حضار از جا بر می خیزد و ناگهان معجزه رخ می دهد بله آقای ادیب هم شفا گرفت. سمیرا از شوهرش دلچركین می شود چون او را با یك زن در كافی شاپ دیده است و او را طلاق می دهد و دایی فرخ سریع او را به همسری خود می گیرد و كی بهتر از سمیرا. فرخنده و ادیب 4-5 تا بچه می زایند فرخ و سمیرا هم 4-5 تا دیگه آنها خوشبخت هستند پویا طراح سفینه های ناسا می شود و خیلی معروف می شود خانم ادیب دانشمند برجسته دنیا می شود پدرش چون مهندس برق بود اكتشافات بسیاری پدید می آورد كه نامش در تاریخ ثبت می شود سمیرا بلندترین برج جهان را می سازد به ارتفاع 7-8 هزار متر فرخ تاجر بزرگی می شود كه نصف دنیا زیر گذر او قرار می گیرد بهرام شعبه های خود را به اسم مك بهرام در سراسر دنیا گسترش می دهد
و روح مادر جون در آرامش در آخرین سكانس به تمامی اینها لبخند می زند و راضی است. از این سریال فیلمی ساخته می شود و نماینده ایران در مراسم اسكار می شود و تمامی جوایز را درو می كند. عجب سریال زیبایی بود جا داره از صدا و سیما مسئولین شبكه جوان شبكه پرگوهر شبكه 3 هم تشكری كرده باشیم دست همگی شما درد نكنه منتظر سریالهای شما هستیم |