We have 37 guests online
با ما باشید
با ما باشید
جدید ترین و قشنگ ترین اس ام اس ها و جوک ها در یاهو مسنجر شما !
برای عضویت در این سیستم ID سایت را به لیست خود اضافه کنید .
منوی اصلی
صفحه اصلی
اس ام اس ها
جوک ها
مطالب طنز
ضرب المثل
آفلاین
احادیث
تماس با ما
دوستان - تبادل لینک
راهنمای یاهو مسنجر
تبلیغات
تبلیغات
جوک ها
جوکستان
جوک های غضنفر
جوک های زیبا
جوک جاسم (بنده خدا خسیس )
جوک بنده خدا بی غیرت
لطیفه ملانصرالدین
جوک مردانه (مردان بخوانند)
جوک زنانه (زنان بخوانند)
پیامک ها
تمامی اس ام اس ها
اس ام اس زیبا
اس ام اس سرکاری
اس ام اس نیمه شب
اس ام اس عاشقانه
اس ام اس فلسفی
اس ام اس تولد
اس ام اس های مناسبتی
اس ام اس تولد امام رضا
خروجی سایت

تبلیغات
صفحه اصلی arrow مطالب طنز arrow مطالب طنز arrow استجابت دعای زوج جوان

استجابت دعای زوج جوان
(26 ستاره)
زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند.
پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود. با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم، قول می دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.
زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت: من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید، ولی قول می دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام.
15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت. یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می کرد، یاد قولی افتاد که 15 سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد. وقتی به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند رسید زنگ در را به صدا در آورد.
صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود. خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند.
وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود.
کشیش گفت: فرزندم! می بینم که دعاهاتون مستجاب شده... حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم.
زن مایوسانه جواب داد: اون نیست... همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد.
کشیش پرسید: شهر رم؟ برای چی رفته رم؟
زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه!
<Previous   Next>
Home Page l Jokestan l SMS l E-Mail l RSS 1.0 l RSS 2.0 l ATOM 1.0
  تمام حقوق برای وب سایت پرشیا جوک محفوظ است 1387 -  2008
Copy Right © Persia Jok http://www.persiajok.com