|
جوک ها
|
|
يه روز يه بابيي يه دستش قطع شد, خيلي از زندگي نااميد شده بود. راه افتاد تو خيابون يه جا ديد يه يارو کنار خيابون قر ميده و بالا پيين مي پره. رفت جلو ديد يارو دوتا دست هم نداره. تعجب کرد به يارو گفت بابا دمت گرم عجب روحيه ي داري با ين وضع قر ميدي. يارو گفت برو بابا روحيه چيه کونم ميخاره نميدونم چيکار کنم ... |