|
جوک غضنفر
|
|
غضنفر زنش رو طلاق ميده همه بهش ميگن : بابا , طلا خانوم كه زن خوبي بود چرا طلاقش دادي ؟ غضنفر با عصبانيت ميگه غلط كرده . تازه فهميدم كه چقدر عوضي بود . ديروز بازار بودم همه ميگفتن : طلا كشيده پائين |
|
|
جوک غضنفر
|
|
غضنفر بعد از سی سال کچل بودن میره مو میکاره دو روز بعدش توی قرعه کشی بانک حج واجب برنده میشه |
|
|
جوک غضنفر
|
|
زندگی عشق است افسانه نيست آنکه عشق راآفريد ديوانه نيست |
|
|
جوک غضنفر
|
|
یه روز غضنفر رو ميبرن کلانتري ، ميگه چرا منو آوردين اينجا ؟؟ ميگن واسه عرق خوري .. ميگه پس چرا نميارين بخوريم؟ |
|
|
جوک غضنفر
|
|
سرهنگه داشته امتحان رانندگي ميگرفته. از غضنفر ميپرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ غضنفر ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف ميكنه ميپرسه: يعني چي؟ غضنفر ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف |
|
|
جوک غضنفر
|
|
به غضنفر ميگن جوان ها شراب ميخورن قمار ميکنن ترياک ميکشن دختر بازي ميکنن … حکم چيه ؟ ميگه : گيشنيز |
|
|
جوک غضنفر
|
|
غضنفر عروسي ميكنه، هفته بعد دست خانوم رو ميگيره ميبره دكتر ، ميگه: اقاي دكتر ما بچه دار نميشيم!! دكتره ميپرسه: چند وقته ازدواج كردين؟ غضنفر ميگه: يك هفته است!! دكتره شاكي ميشه، ميگه: داداش من، اين زنه ، مايكرووِيو كه نيست |
|
|
جوک غضنفر
|
|
غضنفر تو كليسا نشسته بوده، يهو ميبينه يه دختر خيلي خوشگل مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي… فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام… اونم يه شوهر خوبه …يا حضرت مسيح! خودت كمكم كن! غضنفر از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده! هل نده زشته ، خودم ميرم! |
|
|
جوک غضنفر
|
|
يک روز غضنفر خواب ميبينه بزرگترين نون بربري دنيا را خورده صبح که بلند ميشه ميبينه لاحافش نيست |
|
|
جوک غضنفر
|
|
غضنفر میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما این رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین |
|
|
جوک غضنفر
|
|
به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه! |
|
|
جوک غضنفر
|
|
غضنفر ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! غضنفر ميگه : «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي |
|
|
جوک غضنفر
|
|
غضنفر وارد اتوبوس شد و رفت صندلی عقب جا گرفت و ساکش رو گذاشت روی یکی از صندلی های ته اتوبوس و اومد سه ردیف جلوتر نشست کنار یک آقایی. هر چند دقیقه هم یک بار از وسط جمعیت شلوغ رد می شد و می رفت از توی کیفش که ته اتوبوس بود، یک تکه نون بربری برمی داشت و می خورد و دوباره می اومد وسط اتوبوس سرجاش می نشست. مسافر کنار دستی بهش گفت: داداش! خب اون ساک ات رو بیار بگذار کنارت که مجبور نشی هی بری عقب اتوبوس و بیایی جلو.غضنفر گفت: زکی! دو تا جا گرفتم که راحت باشم، یکی شو بدم به یکی دیگه؟ |
|
|
جوک غضنفر
|
|
اولین بار بود که غضنفرسوار اتوبوس شده بود و می دید که همه مسافرین اتوبوس یک میله رو محکم گرفتن و نگه داشتن. یک نگاهی به سروته میله انداخت و به یکی از کسانی که میله را گرفته بود، گفت: اینو چه جوری آوردی تو؟ چه جوری می خوای ببری بیرون؟ |
|
|
جوک غضنفر
|
|
غضنفر سوار اتوبوس شده بود و میله اتوبوس رو نگه داشته بود. یک دفعه متوجه شد بند کفشش بازه، به بغل دستی اش گفت: داداش! این میله رو یک دقیقه جای من نگه دار، من بند کفشم رو ببندم. |
|